تبليغاتX
سکوت تنهایی


سکوت تنهایی

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگوي وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

مهم این نیست که عشقت(من) بمیرم یا

به تو نرسم مهم اینه که من همیشه

 برای خوشبختی تو عاشقانه و از صمیم قلب دعا میکنم.

 

             


نويسنده: تنهای تنها مورخ: دوشنبه سی ام آبان 1384 در ساعت: 6:20
|+|
با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر

                                             

                                             

 

                                                         

            با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 در ساعت: 13:23
|+|

نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 در ساعت: 13:19
|+|
                        

تن رود هم همه ی اب من پر از وسوسه ی خواب

 

    واسه رویای رسیدن من بی حو صله بی تاب

 

       میون باور وتردید میون عشق ومعما

 

 با تو هر نفس غنیمت با تو هر لحظه  یه دنیا م

 

     با تو پر شور و نشاطم تو هیاهوی نگاتم

 

      تو یه اواز قشنگی من تو اهنگ صداتم

 

     مثل خنده رو لباتم مث اشک رو گونه هاتم

 

     تو رو می بینم و انگار شاعر شعر چشاتم

 

  دشت پونه های وحشی رنگ التماس و خواهش

 

      موج خاکستری باد شعله گرم نوازش

 

    بیا گلواژه ی عشق رو با تو هم صدا بخونم

 

   تو رو دوست دارم وایکاش  تا ابد با تو بمونم

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 در ساعت: 13:8
|+|
                        

تن رود هم همه ی اب من پر از وسوسه ی خواب

 

    واسه رویای رسیدن من بی حو صله بی تاب

 

       میون باور وتردید میون عشق ومعما

 

 با تو هر نفس غنیمت با تو هر لحظه  یه دنیا م

 

     با تو پر شور و نشاطم تو هیاهوی نگاتم

 

      تو یه اواز قشنگی من تو اهنگ صداتم

 

     مثل خنده رو لباتم مث اشک رو گونه هاتم

 

     تو رو می بینم و انگار شاعر شعر چشاتم

 

  دشت پونه های وحشی رنگ التماس و خواهش

 

      موج خاکستری باد شعله گرم نوازش

 

    بیا گلواژه ی عشق رو با تو هم صدا بخونم

 

   تو رو دوست دارم وایکاش  تا ابد با تو بمونم

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 در ساعت: 13:7
|+|

نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 در ساعت: 13:17
|+|
فاصله ها

میان من وتو فاصله هاست... گاه می اندیشم...می توانی تو به لبخندی...این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری...دستهای تو توانایی آن را دارد...که مرا زندگانی بخشد...
شور عشق و مستی...

وتو چون مصرع شعری زیبا...سطر برجسته ای از زندگی من هستی...
دفتر عمر مرا...با وجود تو شکوهی دیگر...رونقی دیگر هست...می توانی تو به من ... زندگانی بخشی...یا بگیری از من آنچه را می بخشی...

بی تو من چیستم ؟
ابر اندوه...بی تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاییزم
در پنجه باد...بی تو سرگردان تر از
نسیم سحرم..
بی تو ..اشکم...دردم...آهم...
آشیان برده ز یاد...
بی تو خاکستر سردم...خاموش...

نتپد دیگر در سینه من دل با شوق...
نه مرا بر لب...بانگ شادی...
بی تو وحشت هر زمان می دردم....

بی تواحساس من از زندگی
بی بنیاد...کاستن...کاهیدن...کاهش جانم...

کم کم چه کسی خواهد دید ...مردنم را بی تو... بی تو مردم...مردم...
چه کسی باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

                            

                              تقدیم به عزیزترینم....
                                                     

                                                 همیشه دوستت خواهم داشت.....

 
نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:45
|+|
راز ستارگان

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمانها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

با ماه و پروین سخنی گویم

از روی مه خود اثری جوییم

جان یابم زین شبها می کاهم از غمها

ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم

زشعف دارم نغمه ای بر لبها


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:39
|+|
گفتم نرو.....
 

گفتم نرو پرپر ميشم گفتي مي خوام رها باشم

گفتم اخه عاشق شدم گفتي مي خوام تنها باشم

گفتم دلم ،گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز

گفتم پس عمرم چي ميشه گفتي هدر شد شب و روز

گفتم اخه داغون ميشم گفتي به من خوش ميگذره

گفتم بيا چشمام به تو گفتي اخه کي مي خره

گفتم منو جنس مي بيني گفتي اره ، بي قيمتي

گفتم يه روز کسي بودم با من نکن بي حرمتي

گفتم صدام ميميره باز گفتي به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پير شدم گفتي که از تو سير شدم

گـفتــم تــمنــــامـي کـنـم گفتي مي خوام خوردت کنم

گفتم بيا بشکن تنو گفتي فراموش کن منو

ولي من نمي تونم فراموشت کنم

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:34
|+|

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:29
|+|

بیاد آر که زندگی من باد است

و چشمانم دیگر نکویی را نخواهد ديد

و چشم كسي كه مرا مي بيندديگر به من نخواهد نگريست

و چشمانت براي من نگاه خواهد كرد و من نخواهم بود


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:15
|+|

هیچ کس دفترچه عمر مرا امضا نکرد

هیچ دستی دست تنهای مرا پیدا نکرد

آنقدر در حجم سنگین سکوتم مرده ام

سنگ حتی این سکوت سرد را معنا نکرد

موج دریا پشت درهای دلم در انتظار

این کویر خسته را ابر کسی دریا نکرد

بس غزل ها گفتم و بس راهها رفتم ولی

شعر حتی راز چشمان تورا افشا نکرد

ذره ذره آب شد برف سکوت سرد تو

رودهایت خلوت باغ مرا زیبا نکرد 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:14
|+|

چه قدر ساده آشنایت شدم

چه قدر ساده همراهت شدم

همیشه میشد با تو

تمام شد

با تو شروع شد

همیشه میشددر هر عامیانه ی عاشقانه ای پیدایت کرد

مثل وقتی که دلتنگ میشدم

و تو در آینه بودی

همراه من

تابا هم به تماشا بپیوندیم

مثل وقتی که برف می آمد

و در انتهای رد پای تو

افق آغاز میشد

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 5:13
|+|
خداوندا عشق تو سیراب کننده تمام عشقهاست

خداوند نوریست ابدی اگر بتوانی او را ببینی هرگز به تاریکی نمیرسی
خداوند را به یاد داشته باش تا بدی ها از یادت برود
حقیقت چیزی است واقعی تا با تو نباشد باور نمیکنی
از خداوند بخواه ، چون تنها اوست بخشنده
از خداوند بگو ، از نعماتش ، گذشتنش ، بخشش و مهربانیش تا کلامت پاک بماند
با او باش تا با تو باشد
شاکرش باش تا لطفش را ببینی
خوب باش تا خوبیهایش را ببینی
عجول مباش که همه چیز بعد از صبوریست
خداوندا عشق تو بزرگترین سرمایه جاودانه زندگیست
خداوندا عشق تو سیراب کننده تمام عشقهاست
زندگی جامیست زرین از طلا اگر بلد باشی چگونه بازی کنی همیشه در دست توست
خوب بودن کمال خدا شناسیست      و خوب بودن کمال حد خدایست


نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه بیست و یکم آبان 1384 در ساعت: 0:0
|+|
امشب می خوام قصه بگم....

 

دلم ميخواد قصه بگم اما نه از اون قصه ها

يه قصه اي که توي اون من باشم و توو شما

ميخوام ازاون روزي بگم که سردو باروني بودش

اما نگاه ما دوتا بارونو زيبا ميدونست

ميخوام ازاون روزي بگم که درکنار هم بوديم

تو پيش من

من پيش تو


ميخوام بگم


خدا کنه


که مرغ عشق باز بخونه


گلدون مهرو عاطفه نشکنه سالم بمونه

کاش ميتونستيم که بيايم دستامونو به هم بديم

بيايم و با تيشه ي مهر به خار نفرت بزنيم

ميخوام بگم ريشه زدن تو خاک عاشقي خوشه

دويدن تو کوي عشق بردن کاپ دل خوشه

بگو اصلا تو دوست داري قلبو شکارش بکني؟

يامرغ عشقي بخري هرروز نگاهش بکني؟

بگو شده قلب تو هم جيک جيک و تاپ تاپ بکنه؟

باديدن يه همسفر بهونه ي سفر کنه؟

شده بهارا بشيني شکوفه ها رو ببيني؟

اونوقت بياي و از بهار شور پريدن بگيري؟

شده يه روز به آسمون خيره بشي نگاه کني؟

بعد از يه مدتي نظر ستارتو پيدا کني؟

شده کنار گل سرخ بخواي يه قصه اي بگي؟

نگاش کني نازش کني اما بعدش هيچي نگي؟

شده يه روز يه قاصدک رو توي دستات بگيري؟

نزديک لبهات کني و براش ترانه بخوني؟

بعدش فوتش کني و بعد يه فال حافظ بگيري؟

شده به خاطر يه دوست غريب و بي صدا بشي؟

يا عکسشو هي بکشي تو ذهن مثل يه نقاشي؟

شده دلت هوايي گرماي خنده هاش بشه

يا که چشات باروني گل هاي پرپرش بشه؟

شده به خاطر دلش گلهاي ياسو بچيني؟

يا بعد فقط براي اون جشن ستاره بگيري؟

شده تو ثقل فاصله ادامه ي نگاش بشي؟

يا تو شکار لحظه ها مهمون خنده هاش بشي؟

شده يه شب تا خود صبح ساز بزني گريه کني؟

ياکه شده رو ساحلا اسمشو تو حک بکني؟؟

شده يه روز آب بخوري اسمشو هي يادت بياد؟

ياوقتي که خواب ميبيني عکسش جلو چشات بياد؟

شده بخواي لحظه هارو آبي و آبي تر کني؟

يا که بخواي پروانه رو به جشن گلها ببري؟

شده رو سنگفرش زمين حس بکني پرنده اي؟

يا وقتي که باهاش باشي حس بکني مسافري؟

اگر يه روز شد که ديدي اينا همش پيش توه

ياوقتي ديدي تودلت حسي زدش يه جوونه

اونوقته که با خاطره ميتوني همسفر بشي

خيلي قشنگ و بي صدا از حسي با خبر بشي

اونوقت ميفهمي زندگي رفتن و پر کشيدنه

آخر قصه ي شما

اونم اگر تورو بخواد

رسيدنه ،رسيدنه

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه هفدهم آبان 1384 در ساعت: 19:10
|+|
دور می شم از................

دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب


آروم تر از پرواز يه شبنم زير آفتاب


آروم مثل نسيمی که می گذره از چمن


می گذرم از کنارت همدم محبوب من


آروم می رم مبادا رفتنمو ببينی


با چشمای پر از اشک سر راهم بشينی


ديگه وقتی نمونده تو دل اين شب تار


می سپرمت به خاطر برای آخرين بار

 

آرزو می کردم دشت سرشار ز سرسبزی رؤیاها را

 

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی است

 

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست


من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی


سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم


دل هر کس دل نیست


قلبها صیقلی از آهن و سنگ


قلبها بی خبر از عاطفه اند.



نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه پانزدهم آبان 1384 در ساعت: 5:33
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie